مرتضى راوندى
56
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تعالى ، اگر رعيّت حرفى بگويند شمشير مىكشم و يك كس را زنده نمىگذارم . . . » علماى تبريز به شاه اسماعيل نوشته بودند كه : « قربانت شويم ، دويست هزار خلق را كه در تبريز است چهار دانگ آن همه سنّىاند و از زمان حضرات تا حال اين خطبه را كسى برملا نخوانده . . . » شاه اسماعيل به اين اندرزها وقعى ننهاد و خطباى مملكت را مأمور ساخت كه شهادت مخصوص شيعه يعنى « اشهد انّ عليّا ولىّ اللّه » و « حىّ على خير العمل » را كه از زمان قتل ابو الحرث ارسلان بن عبد اللّه تركى ( كه ادارهء امور كشورى و دولتى را در بغداد از طرف عضد الدّوله به عهده داشت و خطبه به نام وى مىخواندند ) متروك شده بود ، در اذان و اقامه وارد كنند و با كوشش و اهتمامى كه شاه اسماعيل در اين راه به كار برد ، روزبهروز نفوذ و قدرت معنوى مذهب شيعهء اثنى عشرى افزوده شد . . . » « 1 » به اين ترتيب مىبينيم كه آزادى مذهب و آزادى عقيده و ايمان كه يكى از ابتدايىترين حقوق بشرى است ، در آن روزگار مطلقا رعايت نمىشد . پس از آنكه شاه اسماعيل موفقيتهايى كسب نمود ، بر آن شد كه به فتنه و شرارت « شيبك خان ازبك » پايان بخشد . ولى قبل از آغاز جنگ ضمن نامهيى كه بهوسيلهء شيخزاده براى شيبك خان فرستاد ازبكان را از آزار و اذيّت شيعيان برحذر داشت و شيبك خان را به قبول تشيّع تشويق كرد ؛ ولى اين مرد هنگام ملاقات با سفير شاه اسماعيل گفت : « چرا شاه اسماعيل ، مذهبى احداث كرده و سبّ صحابه مىكند ؟ شيخزاده گفت : اين مذهب محدث نيست و از روزگار سابق ، بزرگان و علماى معروفى از پيروان مذهب شيعه بودهاند از جملهء آنها محقّق طوسى ، خواجه نصير الدّين محمّد است و از فحول علماى تشيّع بهشمار مىرود و هلاكو خان جدّ خان تابع او بوده و مذهب شيعه اختيار كرده و سلطان محمّد الجايتو با اولين ملاقات با شيخ جمال الدّين مطهّر حلى كه از اعاظم مجتهدين شيعه است به مذهب شيعه درآمده است و از روى كتب اهل سنّت و جماعت ، و به دلايلى عقلى و نقلى ، حقيقت اين مذهب ثابت شده است ؛ شيبك خان گفت : مگر من كافرم كه بر من موعظه مىخوانى و از مباحثه سر باز زد . . . » « 2 » سياست مذهبى شاه اسمعيل و سلطان سليم عثمانى شاه اسمعيل چنان كه گفتيم ، در راه اشاعهء مذهب شيعه در ايران از جادهء انصاف و منطق قدم فراتر نهاد ، « امر كرد ، خطيبان شهادت خاص شيعه را در اذان و اقامه وارد
--> ( 1 ) . اسناد و نامههاى تاريخى و اجتماعى دورهء صفويّه ، به تأليف دكتر ثابتيان ، ص 90 و 92 . ( 2 ) . همان كتاب ص 93 .